تبليغاتX
وبلاگ شخصی محمد صدارت - من ،آزادی، 22بهمن
وبلاگ شخصی محمد صدارت
نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/11/23 توسط محمد صدارت |

بنام خداوند عزیز

سلام و درود به همه شما دوستان
پیروزی بزرگ امت حزب الله و بسیجی ایران در سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را به محضر ارباب و ولی امرمون حضرت بقیة الله(جانم به فدایش باد) و جانشینش امام خامنه ای(خدا حفظشون کنه) و شما دوستان عزیز و بزرگوار تبریک عرض میکنم.
از بچگی شور و شوق زیادی در ۲۲ بهمن داشتم و این روز و عید فطر را خیلی دوست داشتم و دارم شاید بخاطر حضور همه مردم از تیپهای مختلف در کنار همدیگه باشه، و همه ۲۲ بهمن ها رو بغیر از یکیش که اونو توی دفترخانه مشغول گفتن قبلت بودم در راهپیمایی شرکت کردم، چه اون موقع که بچه بودم و با داداشم و دوستاش میرفتم، چه اون موقع که بزرگ شدم  با دوستام میرفتم، چه اون موقع که کار فرهنگی میکردم و بچه های مسجد رو میبردم، چه اون موقع که متاهل شدم و با همسرم میرفتم و چه دیروز که تنها رفتم
چه اون موقع که هوا آفتابی بود و چه اون موقع که بارون میومد و چه اون موقع که برف میبارید!
شب قبل مراسم
۲۲ بهمن امسال شور و نشاط خاصی داشتم گویا امسال فقط سالگرد یک پیروزی نبود بلکه باید پیروزی جدیدی در جنگ جدیدی را رقم میزدیم، ساعت ۱بامداد ۲۲ بهمن بود که داشتیم برمیگشتیم خونه و عمدا مسیر را از میدان آزادی انداختیم تا ببینیم چه خبره و چه تزییناتی انجام دادن!
مامورین پلیس و شهرداری سخت مشغول بودن، دور داخلی میدونو بسته بودن و ماشینهای گشت پلیس بخاطر تامین امنیت مستقر شده بودن و سر هر خیابون تویوتاهای سفیدرنگ شهرداری رو میدیدم که پارک کردن و کارمندان مشغول انجام دادن ماموریتهاشون بودن. جا داره از زحمتهای همه این بزرگواران تشکر کنم.
ابتدای خیابون آزادی رو هم داشتن رنگ میکردن که اون موقع متوجه کارشون نشدم اما فرداش دیدم که پرچم رژیم صهیونیستی رو روی زمین میکشیدن تا مردم با عبور از روی اون پیامشونو به صهیونیستها و دوستدارانشون برسونن.
اولینهای من در ۲۲ بهمن
صبح ساعت ۷ همسرم و خواهرانشو رسوندم میدون فتح چون دسته مسجد ساعت ۹ قرار بود حرکت کنه و اینا دوست داشتن زود برن و جلو باشن و ببینن اسب تروای بعضیا چند مرده(زنه) حریفه، ساعت ۷ که رسیدیم میدون فتح دیدیم خیلیا زود اومدن و مردم شعار گویان به سمت آزادی میرن
خودم قرار بود ساعت ۸ با بچه های کانون برم اما چون بچه ها شب تا صبح مشغول کارای یادواره شهدا بودن و تازه ساعت ۵ خوابیده بودن برای اولین بار خودم تنها رفتم و اونا رو ۹ بیدار کردم با مسجدیا بیان.
ساعت ۸:۳۰ خیابون آزادی بودم و مسئولین ایستگاههای فرهنگی شهرداری تازه داشتن مستقر میشدن اما مردم زودتر اومده بودن و حتی تو میدون هم جمعیت خوبی اول صبحی جمع شده بود.
وقتی رسیدم میدون حتی پیرمردها و پیرزنهایی رو میدیدم که عکس مقام معظم رهبری و یه شاخه گل دستشونه و اومدن تو میدون نشستن، سوژه های زیادی از پیرها و جوونها و بچه ها بود و من که باطری تلفن همراهم تموم شده بود برای اولین بار حسرت داشتن دوربین دیجیتال رو خوردم گرچه اگر داشتم هم بخاطر انتظارات بعضی از مردم از کسی که این لباس رو پوشیده نمیتونستم عکاسی کنم.
ساعت ۸:۴۵ زیارت عاشورا شروع شد و برای اولین بار بود که از این موقع مراسم در میدان حضور داشتم.
سرود ملی دوم
یادمه اون موقع که مسئول گروه سرود بودم و تو جشنواره سرود مهرآباد جنوبی با دو تا گروه شرکت کرده بودیم این سرود "سرفراز باشی میهن من" تازه تولید شده بود و خیلی از گروهها اینو اجرا کردن، اما فکر نمیکردم اینقدر همه گیر بشه که موقع پخشش از بلندگوهای مراسم خیلی از نسل سومیها و نسل چهارمیها از حفظ بخوننش و همراهی کنن گویا این هم مثل سرود ملی داره ملی میشه.
متوقف کردن عکاس کیهان
بعد از اینکه قرآن و سرود ملی پخش شد و مراسم رسما شروع شد رفتم چرخی بزنم و ببینم خیابان آزادی چه خبره. جمعیت زیادی از خیابون آزادی به میدون سرازیر میشد و نتونستم برم داخل خیابون آزادی، برای همین کنار خیابونی که دور داخلی میدون بود ایستادم و کنارم دو نفر از ماموران نیروی انتظامی بودن، در این روز عکاسها و خبرنگاران خبرگزاریها و مطبوعات باید کارت رسمی مراسم رو میگرفتن و گردنشون مینداختن و غیر اینها کسی نمیتونست با دوربین حرفه ای عکس یا فیلم بگیره که این موضوع هم خیلی باعث عصبانیت وطن فروشان خارج نشین شده بود که برای سایتهای به اصطلاح خبریشون نمیتونستن عکاس بفرستن، همینطور که ایستاده بودیم عکاسی اومد بره بالای داربست و از جمعیت عکس بگیره که مامورین ازش کارت شناسایی خواستن، اون بنده خدا هم که ظاهرا از همه جا بیخبر بود دست کرد تو جیبش و با افتخار کارت شناسایی موسسه کیهان رو درآورد، مامورین منتظر کارت مراسم بودن و این بنده خدا هم متعجب که من کارت دادم دیگه چی میخواید! من که کنارش بودم گفتم اینا چه کارتی میخوان و وقتی اظهار بی اطلاعی کرد کارت و دوربینشو گرفتن و بردنش به مافوقشون تحویل بدن.
اقامه نماز جماعت ظهر و عصر
کار خوبی که چند ساله شاهدش هستم اینه که به همت ستاد اقامه نماز و مرکز رسیدگی به امور مساجد محلهایی برای اقامه نماز جماعت ظهر و عصر مشخص میشه و با نصب بنر جلوی این محلها به مردم اطلاع رسانی میشه، ضمن تشکر از همه زحمت کشان امر نماز امیدوارم کاری کنن که سالهای بعد تو خود میدون آزادی نماز جماعت بزرگی تشکیل بشه.
روز قبل مراسم از ستاد اقامه نماز آموزش و پرورش منطقه ۹ با من تماس گرفتن که برای اقامه نماز جماعت برم به مدرسه سلمان فارسی که کنار پارک آزادی هست برای همین صحبتهای کوبنده و خوب رئیس جمهور رو در حال حرکت به سمت دانشگاه شریف گوش کردم و خودم رو قبل از اذان به اونجا رسوندم تا موقع اذان سریع در محل حضور پیدا کنم.
موقع نماز هم دو تا از دانش آموزان همون مدرسه که ظاهرا خونشون نزدیک بود اومده بودن و نمازخونه رو آماده میکردن.بعد هم برای اینکه سر تکبیر گفتن دعواشون نشه گروه کر مکبرین رو تشکیل دادن، بعضی جاهاشو با هم میگفتن و بعضی جاهاشو دوتایی با هم ولی از اونجا که کامل بلد نبودن اشتباه زیاد داشتن و من مجبور بودم هم دقتمو زیاد کنم تا خودم به اشتباه نیفتم و هم اقامه رو بلند بگم تا مامومین هم به اشتباه نیفتن ولی در آخر برای اینکه ناراحت نشن ازشون تشکر کردم.
برخورد بد با شور انقلابی بچه ها
قبل از نماز رفتم به مجموعه ای که کنار مدرسه بود تا تجدید وضو کنم، هنگام ورود دیدم که نگهبان اخموی این مجموعه که پسرش و دوستانش رو در حالی دید که دستاشون رنگیه و پرچم رو روی گونه هاشون نقاشی کردن با اونها برخورد کرد و گفت برن دست و صورتشونو بشورن. وقتی داخل بیت الخلاء بودم شنیدم که این پدر بی فرهنگ چندبار اومد و پسرش رو بی شخصیت و بی شعور خوند و بهش ناسزا گفت، تصمیم گرفته بودم وقتی بیرون رفتم بهش تذکر بدم و بگم برخوردش خیلی بد بوده ولی وقتی وضو گرفتم و بیرون اومدم دیدم چنان قیافه ای گرفته که با یه من عسل هم نمیشه بوسش کرد برا همین گذاشتم بمونه تا یه روز دیگه برم و باهاش صحبت کنم.
دو انتقاد به برگزار کنندگان مراسم
اول: دور فضای سبز محوطه برج آزادی داربست کشیده بودن و ورود و خروج مردم محدود شده بود به ورودیها و خروجیهای کم که هم باعث ترافیک هنگام ورود و خروج به محوطه میشد و هم در صورت بروز هرگونه حادثه غیرمترقبه مانند آتش سوزی و انفجار ممکن بود جمعیتی بخاطر این داربستها و ازدحام دچار سانحه شوند
دوم: هنگام پخش اذان از بلندگوهای مسجد دانشگاه شریف و مدارس روبرو و مساجد اطراف آقای آهنگران از بلندگوهای مراسم مشغول شعار دادن و شعر خواندن بود، بهتره برگزار کنندگان مراسم روی زمان اذان دقت بیشتری به خرج بدن و اذان از این بلندگو پخش بشه
 قابل توجه مسئولین
بعد از نماز تا جایی که ماشینو پارک کرده بودم رفتم و بعد با ماشین راهی شدم، اما بیزینم آخرش بود و پمپ بنزین آزادی رو بسته بودن در نتیجه وسط راه بنزین تمام شد و با تاکسی رفتم، راننده که پیرمردی بود گفتم من از صبح مردم رو به راهپیمایی میرسوندم و الان هم برمیگردونم، میبینم این مردم و حضورشونو، مردم خوبی داریم، همیشه حضور دارن حتی اگه برف و بارون باشه ولی مسئولین باید قدر این مردم رو بدونن و براشون خوب کار کنن مخصوصا برا بیکاری جوونا
ساندیس
اما در آخر یادم افتاد این همه میگفتن ساندیس میدن به ما کسی ساندیس نداد
کجا بریم اعتراض کنیم؟
ساندیس من کو؟

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.