بنام خداوند شهدا
با سلام و درود
دیشب بطور اتفاقی پام به خونه یه شهید باز شد، تا حالا هر موقع خونه شهدا رفته بودم رسمی بوده، یا برای شرکت در مراسمی بوده یا سخنرانی داشتم یا برای دیدار و مصاحبه با خانواده شهدا بوده اما این دفعه خیلی فرق داشت، این دفعه بصورت غیر رسمی و بعنوان مهمون پام به خونه یه شهید باز شده بود.
چیزی که برام عجیبه اینه که خیلی احساس راحتی و انس با این خانواده داشتم(البته شاید برای چون منی که پررو تشریف دارم و زود خودمونی میشم طبیعی به نظر بیاد) اما احساسات درونیم نسبت به این خانواده برای خودم خیلی غیر طبیعی میزد.
یکی از اتفاقات جالبی که برام افتاد این بود که وسط مهمونی ازم دعوت شد نگاهی به کتابخانه شهید بندازم، از دیدن و خوندن کتاب انرژی میگیرم اما این دعوت برام عجیب بود، آخه وسط مهمونی که وقت کتاب خوندن نیست، ولی خب این دعوت بی دلیل نبود حکمتی داشت.
هنگام حرکت به سمت کتابخانه به خودم گفتم با کتابخانه ای روبرو میشم که پر از کتابهایی است که اول انقلاب مد بود و شنیدم که جوانان انقلابی میخوندن، کتابهای اعتقادی و اخلاقی و کتابهایی مثل گناهان کبیره
اما کتابخانه ای دیدم پر از کتابهای متنوع، از رمان های ویکتور هوگو و لئو تولستوی گرفته تا کتابهای علمی و دانشگاهی و یا کتابهای دکتر شریعتی و امثاله تا کتابهایی که تو ذهن من بود.
نکته اش این بود که این جانباز شهید حدود 13 سال بعد از جنگ تحمیلی به شهادت رسیده و در این دوران در دانشگاه هم تحصیل میکرده.
یه اتفاق خیلی خوبی که افتاد این بود که خانواده شهید کتابی را که در مورد شهید نوشته شده به من دادن تا بخونم و با صاحبخونه بیشتر آشنا بشم (کاش بنیاد شهید برای همه شهدا آثاری را به چاپ برسونه و در اختیار خانواده هاشون قرار بده تا برای گسترش فرهنگ دفاع مقدس زمینه سازی کرده باشه.)
چندبار بهم گفته شد باید این کتاب را بخونی تا بفهمی خونه کی اومدی و منم در جواب با لحنی شوخ می گفتم اگر میفهمیدیم که الان اینجا نبودیم، بعد از گفتن این جمله از خودم میپرسیدم این جمله را کی تو دهن من گذاشت؟!!! حرف خیلی گنده ای بود نسبت به دهن من.
شب که برگشتیم خونه این کتاب 80 صفحه ای را خوندم و تموم کردم، کتابی که این شهید را به روایت همسرش معرفی کرده، شهیدی که خودش را به همسرش بازمانده هویزه معرفی کرده.
وجه مشترک زیادی بین خودم و شهید پیدا می کردم و باهاش احساس انس و آشنایی داشتم (شاید بخاطر همشهری بودنش با پدرم بود که هیچ ربطی نداره)ولی یکی دو نکته هم از محاسنش بود که من ندارم
اوایل کتاب برام خیلی جالب بود اما 15 صفحه آخرش را اشکهام نمیذاشت درست بخونم.
بخاطر این که از نوجوانی همراه پدر و مادرم زیاد به بیمارستان رفتم اوایل فکر میکردم خاطرات این همسر شهید از بیمارستان رفتنهایشان برایم عادی و قابل تصور است اما به جایی رسیدم که به معنای واقع کم آوردم.
وقتی کتاب تموم شد فهمیدم که هیچی از شهدا نمیفهمم و اون جمله که در منزل شهید از زبانم جاری میشده بی دلیل نبوده (شاید خود شهید به زبونم جاری میکرده که بهم بفهمونه که هیچی نمیفهمم.)
حالا جای سختش اینه که همسر شهید ماموریتی بهم سپرد و منم از پررویی قبول کردم و بعد از خوندن کتاب فهمیدم این دیگه خیلی گنده تر از قد و قواره منه، امیدوارم خود شهید کمکم کنه، به سرم زده برم سر مزارش و ازش بخوام یا منو معاف کنه یا خودش کمک کنه، اما بخاطر فاصله 12 ساعتیمون بعیده بتونم برم، این شهیدی که من شناختم اگه لایقم بدونه خودش میاد اینجا کمکم میکنه اما نمیدونم لیاقت این ماموریت را دارم یا نه!
برام دعا کنید، دارم به چه کنم چه کنم می افتم
من که میدونم آدم نیستم ولی امیدوارم این شهید ضایعم نکنه
سال 57 که نبودم انقلاب رو درک کنم، تو هشت سال جنگ هم که طفل بودم و حسابم نمیکردن، تا بیام به خودم بیام و آدمای دور و برم رو بشناسم گفتن امام رفت
اما از فضای انقلاب اسلامی محروم نبودم و گاه گاهی این فضا و این جنس آدما رو میبینم
خیلی ها فکر میکنن از این جنس ادما کم شده و نایابه
بعضیاشون فکر میکنن فقط خودشون این جنسی هستن
مخصوصا روزی که شنیدم بعضیا میگن نمیشه به جوونا اعتماد کرد و انقلاب رو به دستشون سپرد خیلی ناراحت شدم از اینکه فکر میکنن این جنس دچار قحطی شده
اما اگه چشمامونو باز کنیم و گاه گاهی خوب دور و برمونو نگاه کنیم میبینیم که جوونایی هستن که در راه انقلاب اسلامی از جون و دل مایه میذارن بدون اینکه چشم داشتی داشته باشن و غیر از خدا و امام زمان کاراشونو با شخص دیگه ای معامله نمیکنن.
یکی از جاهایی که این روزا دیدم جوونا به شکل خودجوش و انقلابی دور هم جمع میشن و برای کار گروهیشون از جون و دل مایه میذارن ستادهای انتخاباتی احمدی نژاده
رفتم تو یکیشون ببینم چی به چیه و چیکار میکنن، دیدم از آدمایی که ریش الکی میذارن و یه تسبیح دستشون میگیرن و جلوی درب ستادها می ایستن خبری نیست، دیدم از آدمایی که فقط به فکر قرتی بازی هستن و با شلوغ بازی وقت خودشونو میگذرونن خبری نیست، دیدم از اسراف کاغذ از چک و چونه زدن سر دستمزد خبری نیست
احساس کردم اینجا همون خونه هایی که میگن سال 57 اعلامیه های امام توش تهیه می شد
احساس کردم اینجا همون خاکریز و سنگریه که میگن پر از صفاست
آره اینجا همونجاست ونیازی به گونی و خاک و ... نیست چون
شرف المکان بالمکین
گروه فضای مجازی: يك بلاگر روحانی از محدود شدن تبليغ دين در فضای مجازی، در سطح داخلی و نداشتن تنوع زبانی برای گسترش هر چه بيشتر دين اسلام در سطح جهان انتقاد كرد.
حجتالاسلام «محمد صدارت»، بلاگر روحانی در گفتوگو با خبرگاری قرآنی ايران (ايكنا)، ضمن تأكيد بر ضرورت تبليغ دينی در فضای مجازی گفت: اين فضا خود نمونه كوچكی از فضای حقيقی است و اكنون مخاطبان زيادی در ايران را به خود اختصاص داده است.
وی ادامه داد: پس تبليغ دين در فضای مجازی تبليغ در سطحی جهانی محسوب شده و میتواند در جهانی كردن دين اسلام ياریرسان باشد، اما فعاليتهايی كه تاكنون انجام گرفته مانند فعاليتهای حوزوی مثبت ارزيابی میشود.
صدارت، محدود كردن تبليغ دين در فضای مجازی را در سطح داخلی و به زبان فارسی از نقطات ضعف دانست و گفت: با توجه به فعاليتهای مطلوب طلاب و مبلغان در اين حوزه تبليغ دينی بيشتر در سطح داخلی بوده و بيشتر وبلاگها و سايتها برای فارسی زبانها راهاندازی میشود كه در نهايت میتواند منجر به محدودن شدن دين در ميان فارسی زبانها و عدم گسترش ان در جهان شود.
اين بلاگر روحانی اذعان كرد: انتظار میرود متوليان امر تبليغ فعاليت بيشتری انجام دهند تا بتوانيم رسالت جهانی تبليغ دين اسلام را در فضای مجازی داشته باشيم.
صدارت با اشاره به رسالت تبليغ دينی و وظايف مبلغ گفت: هر طلبه وقتی وارد وادی طبگی و حوزوی میشود، وظيفه خودش میداند كه دين اسلام را تبليغ كند، اما سازمان تبليغات اسلامی و موسسات تبليغی استان قم بايد امكانات لازم در امر تبليغ را برای طلاب فراهم كنند.
وی با ارزيابی عملكرد حوزه علميه قم در تبليغ دينی در فضای مجازی اظهار كرد: با توجه به اينكه حوزه علميه قم يك مؤسسه آموزشی است، هنوز به طور فراگير به اينترنت دسترسی ندارد، در صورتی كه در دانشگاهها، دانشجويان به راحتی و در همه حال دسترسی كامل به اينترنت دارند؛ اما در مدارس علميه حتی اساتيد هم امكان اتصال به اينترنت را ندارند.
صدارت تصريح كرد: متأسفانه سيستم جامعی كه مدارس علميه را به اينترنت وصل كند، برنامهريزی و طراحی نشده است تا حوزههای علميه بتوانند برای ارائه برنامههای آموزشی خود استفاده كند.
گروه فضای مجازی: يك بلاگر روحانی سرمايهگذاری مناسب از سوی متوليان تبليغ دينی در فضای مجازی را موجب اشاعه فرهنگ غنی اسلام در سطح جهانی دانست و توجه به «مخاطبشناسی»، «به روز بودن مطالب» و پديده «جهانی شدن» را از راهكارهای تبليغ موفق دينی برشمرد.
حجتالاسلام «محمد صدارت» بلاگر روحانی در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، در بخش نخست سخنان خود از محدود شدن تبليغ دين در فضای مجازی، در سطح داخلی و نداشتن تنوع زبانی برای گسترش هر چه بيشتر دين اسلام در سطح جهان انتقاد كرد.
وی در ادامه رسالت تبليغات دينی را بر عهده مجموعههايی همچون سازمان تبليغات اسلامی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دانست و گفت: بايد با سرمايهگذاری مناسب دين را تبليغ كرد تا فرهنگ اسلامی به عنوان فرهنگ غنی برای جهانيان گسترش داده شود، ولی متأسفانه شاهد كمكاری در اين نهادها هستيم.
وی بيان كرد: تا به حال عملكرد سازمانهايی همچون مركز پاسخگويی به سوالات شرعی و دفاتر سازمان تبليغات اسلامی و يا نشريات وابسته به اين سازمان مانند پگاه حوزه، مثبت ارزيابی میشود اگرچه جامع و كافی نبوده است.
اين بلاگر روحانی با بيان اينكه بايد تمهيداتی برای تبليغ جهانی دين اسلام انديشه شود، گفت: بحث «به روز بودن» و «مخاطبشناسی» بايد قویتر دنبال شود، همچنين با توجه به اهميت موضوع «جهانی شدن» بايد تمهيداتی انديشيده شده تا بحث تبليغ دين اسلام نيز جهانی شود.
وی باتأكيد بر سرمايهگذاری وسيع و استفاده گسترده از ظرفيت و پتانسيلهای موجود ادامه داد: سازمان تبليغات اسلامی و مركز ملی پاسخگويی گنجايش و ظرفيت اين عمل را دارند، اما سرمايهگذاری مناسبی از سوی اين سازمانها در اين زمينه انجام نگرفته است.
صدارت در نظر گرفتن سرمايهگذاری مالی قوی، برای به كارگيری و استفاده مناسب از پتانسيل و ظرفيتهايی كه در روحانيون و طلاب است را از راهكارهای پيشبردی مطلوب در تبليغ دين اسلام در فضای مجازی دانست.
وی با اشاره به وظيفه و نقش بسزای رسانههای فردی همچون وبلاگها بيان كرد: وبلاگها فرصت ارتباط نزديكتر اشخاص با طلاب را فراهم میكنند چراكه در جامعه حقيقی ارتباطها به اندازه فضای مجازی تداوم ندارد، اما مخاطب از طريق اين رسانه به راحتی میتواند سوالاتش را مطرح كرده و جوابش را بعد از يك مطالعه كافی و تحقيق وسيع در وبلاگ ارائه كند.
صدارت آشنا نبودن وبلاگنويسان طلبه را به زبان وبلاگنويسی از ضعفهای تبليغ دينی در فضای مجازی دانست و افزود: چون در حوزههای علميه مهارت استفاده و كار با اينترنت، كامپيوتر، وبلاگ و غيره آموزش داده نمیشود، بنابراين تعداد كمی از طلاب در بخش وبلاگنويسی حضور دارند اگرچه وبلاگهای موفق هم در اين ميان ديده میشوند.
وی مهمترين آفت تبليغ دينی در فضای مجازی را عدم انسجام و سازماندهی فعاليتهای انجام گرفته دانست و يادآور شد: در فضای مجازی هر فردی تبليغ دينی را انجام میدهد و اشخاصی كه نقش مبلغ را انجام میدهند هويت حقيقیشان معلوم نيست و ممكن است اطلاعاتشان در حد كافی نبوده و مطالب غيرمعتبر در دسترس كابران قرار دهند كه میتواند در نهايت به دين صدمه وارد كند.
وی در پايان تصريح كرد: اگر يك سازماندهی و نظامدهی مشخص وجود داشته باشد و عملكرد اين وبلاگها نظارت و تأييد شود، مطالب معتبر شناخته میشود.
بنام خداوند بخشاینده مهربان
جاتون خالی
اساتيد،
طلاب و روحانيون مدارس علميه تهران ساعت 9 صبح امروز در اعتراض به جنايات
رژيم صهيونيستي در نوار غزه از مقابل مدرسه علميه مروي تا مسجد امام خميني
(ره) راهپيمايي كردند.
در
اين راهپيمايي اعتراض آميز كه در مسير كوچه مروي خيابان ناصرخسرو، خيابان
پانزده خرداد، مسجد امام خميني (ره) انجام شد، طلاب پرچمها و پلاكاردهايي
به دست داشتند و كسبه بازار تهران نيز آنها را همراهي كرده و در مسجد امام
خميني (ره) به تجمع پرداختند.
گفتني است در اين تجمع حجتالاسلام رئيسي، معاون اول قوه قضائيه پيرامون جنايات رژيم صهيونيستي و سكوت سران عرب سخنراني كرد.
قابل
ذكر است در پايان نيز با قرائت بيانيهاي ضمن محكوم كردن جنايات رژيم
صهيونيستي و آمريكا و محكوم كردن سكوت سران عرب در برابر جنايات غزه از
سازمان كنفرانس اسلامي خواسته شد تا نسبت به جنايات غزه عكسالعمل نشان
داده و جلسهاي از سران تشكيل دهند.
همچنين در اين بيانيه ضمن محكوم كردن مصر از اين كشور خواسته شد تا راه ورود دارو و غذا به نوار غزه را هرچه زودتر باز كند.
گفتني است اين تجمع اعتراض آميز ساعت 10 صبح به پايان رسيد و اساتيد و طلاب به كلاسهاي درس خود بازگشتند.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام و درود بر شما
پيامبر اعظم(ص): سافِرُوا تَصِحُّوا و تغنَمُوا
سفر كنيد تا سلامت باشيد و غنيمت يابيد
يكي از مواردي كه خيلي زياد تو روحيه ما تاثير ميذاره مسافرته. مسافرت علاوه بر عوض شدن آب و هوا، اين موقعيت رو براي آدم ايجاد ميكنه تا افراد مختلف، فرهنگهاي مختلف و سليقه هاي مختلفي رو ببينه و براي زندگيش درس بگيره. از اونجا اميرالمومنين علي (ع) ميفرمايند: ما أكثر العِبَر و أقَلَّ الإعتبار ( چه بسيار است مايه عبرت و چه كم است عبرت گيرنده ) سعيم بر اينه كه تو مسافرت ها دقت بيشتري كنم تا عبرتهاي لازمه را كسب كنم.
طولانيش نكنم
دو هفته گذشته سفري به شهرهاي اراك و تبريز داشتم كه سعي ميكنم نكاتي از اين سفرها براتون بنويسم.
البته سفر به اراك يه سفر كوتاه دو روزه بود ، اونم از اين سفرها كه صبح تا شب بايد سر كلاس بشيني برا همين حرفاي كمي هست كه دونه دونه براتون مينويسم.
1) دهات بزرگ
از يكي از راننده هايي كه ما رو به سمت كلاس منتقل ميكرد پرسيديم: اراك چجورجاييه؟! و راننده در جواب ما گفت: اراك يه دهات بزرگه.
تقريبا ميشه گفت همينطور بود چون با اين كه وسعت پيدا كرده و جمعيت زيادي داره و روند ساخت و ساز بيرويه در حاشيه شهر ادامه داره، اما نسبت به اكثر مراكز استان چهره سنتي و شهرستاني بيشتر به خودش داره تا شهري.
2) زيباسازي
يكي از نكاتي كه خيلي توجه منو جلب كرد بحث زيباسازي شهري بود كه تو اراك اصلا رعايت نشده، شهردار تهران يكي از معاونتهاي پرخرجش زيباسازيه و اونقدر رو بحث زيباسازي مانور دادن كه حتي از مقام معظم رهبري هم در مورد زيباسازي جملاتي در تابلوهاي شهري نوشتن، اما با اين حال تو شهر اراك كه جزومراكز استانهاست اصلا توجهي به اين مورد نشده بود و ديوارها رو آدم با رنگها و نوشته ها و تابلوهاي متفاوتي ميديد.
3) مترو
دانشگاههاي شهر اراك بيرون شهر و توجاده كمربندي بودن (به غير از يكيش) و اين در حالي بود كه اين دانشگاهها دانشجوهاي زيادي دارن و براي اينها سرويسي در نظر گرفته نشده. چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود كه با توجه رشد جمعيت جوون و رشد كميتي دانشگاهها و افزايش آلودگي هوا چرا دولت از الان به فكر ساخت مترو براي مسيرهاي حاشيهاي شهر اراك نيست؟!! در صورتيكه ميشه اونجا مثل متروي تهران – كرج خط مترويي كه قطار از روي زمين رد ميشه احداث كرد تا دانشجوها و كشاورزها و افراد ديگه رو رو خط حاشيهاي اراك منتقل كنن.
4) اينترنت دانشگاه
وااااااااااااااااااااااااااااااااييييييييييييييييييي
دانشگاهي كه ما توش بوديم اينترنتش اكثرا قطع بوددر حاليكه دانشجوهاي رشته كامپيوتر مراجعه زيادي به كارگاه رايانه داشتن اما استفاده كمي از دستگاهها ميتونستن بكنن. جالب اين بود كه دانشجوها ميگفتن اينجا هميشه اينجوريه اما وقتي مطلبو به رئيس دانشگاه انتقال دادم گفت: فقط امروز اينطوري شده و الا من خودم هر روز دارم مصرف ميكنم.
وقتي با مسئول روابط عمومي دانشگاه صحبت ميكردم مشكلات فنياي كه بر سر راه اينترنت دانشگاه بود بهم گفت از جمله بيرون از شهر بودن و نبودن امكانات شركت مخابرات در نزديكي دانشگاهها. خب راه حل داشت اونم اينكه ديش براش خريده بودن تا اين مشكل حل بشه اما اين ديش فقط خريداري شده بود، كي نصب بشه خدا عالمه
بين خودمون باشه
دانشجوها ازم خواستن بحث اينترنتو پيگيري كنم و منم با جسارت مطلب رو به مسئولين انتقال دادم اما آخرين حرفي كه به مسئول روابط عمومي دانشگاه زدم اين بود: « باز خوش به حال دانشجوهاي شما كه اين همه رايانه دم دستشونه و اينترنت هم دارن هر چند قطع و وصل بشه، ولي طلبهها توحوزه علميه اونترنت هم ندارن چه برسه به اينترنت. كاش روزي برسه كه تو حوزه ها هم سيستم رايانه و اينترنت در اختيار طلبه ها بذارن.
5) نماز و مسجد
غير از استان تهران جاي ديگه نديده بودم مركز رسيدگي به امور مساجد داشته باشه اما تو صحبتهايي كه استاندار مركزي برامون انجام ميدادن ديدم استان مركزي دومين استانيه كه مركز رسيدگي به امور مساجد توش راه اندازي شده وتو گزارشات استاندار پيگيريهاي زيادي در امر اقامه نماز به چشم ميخورد. از اينكه مسئولين اين استان اينقدرگرم پيگير بحث اقامه نماز هستن خوشحالم و ازشون تشكر ميكنم.
البته اين زحمات مرهون هماهنگ بودن نماينده محترم ولي فقيه در استان مركزي با استانداريه كه جاي تقدير و تشكر داره.
6) ...
و در اخر جمله ناراحت كننده اي كه به گوشم خورد رو ميگم كه از روي رودخونهاي رد ميشديم شنيدم يكي از دوستان اراكي گفت اينطرف رودخونه محله فقير نشينه اراكه و فلان جا محله اعيان نشين
متاسفانه اين مشكل تو اكثر شهرها هست در حاليكه زيبنده مملكت اسلامي نيست.
كاش روزي بياد كه ديگه فقيري نباشه و محله هامون يك دست باشن.
بنام خداوند رحمان
سلام عليكم
امروز خيلي حالم گرفته شد. آخه اواخر ديشب در جلسه جامعه وعاظ تهران باخبر شدم آيت الله قدوسي امام جماعت مسجد حجت سرآسياب دولاب از دنيا رفتن.
باز هم به عالمي ديگه برخوردم كه بعد از رفتنش متوجه شدم شهرمون چه گوهري داشته و من ازش غافل بودم. عالمي وارسته كه همه در تشييع پيكرش از زهد و عرفان و مجاهدتهاش ميگفتن.سيد بزرگواري كه از اشك ريختنش براي امام حسين و اطعام دادنش در اعياد ميگفتن.
صبح در حالي غرب تهران رو رها كردم كه مردم در آرامش و استراحت بودن تا روزي رو براي آماده شدن براي جشن روز پدر بگذرونن و در حالي به شرق تهران رسيدم كه مردان و زنان سياهپوش زيادي در ميدان سرآسياب دولاب جمع شده بودن تا در آستانه روز پدر،پدر معنوي محلشون رو تشييع كنن.
چه دنيايي است. عالمي كه پس از گذراندن سطوح حوزوي در مشهد مقدس و درس خارج در مشهد مقدس و كربلاي معلي و نجف اشرف به تهران مياد و شصت سال در شهري كه من در آن زندگي ميكنم امام جماعت باشه، سخنراني و تدريس كنه و من پس از مرگش اونو بشناسم. عالمي كه خدا بهش صدسال عمر بده و اون عمر شريفش رو در راه دين شناسي و خدمت به دين صرف كرده.

نميدونم ايني كه من توش زندگي ميكنم شهره يا كشور كه اينقدر از غرب تا شرقش فاصله است.
براي آشنايي با آيت الله قدوسي ميتونيد به اينجا مراجعه كنيد.
خوشا به حالش، از اين غربت رها شد و فردا در زادگاهش و در صحن جمهوري اسلامي حرم غريب الغربا دفن خواهد شد.
روحش شاد يادش گرامي
بنام خداوند مهربان
سلام عليكم
تعدادي از دوستان مطلع هستند كه از بيست وششم خرداد ماه ديگه امام جماعت مسجد نيستم و به دليل برخي مشكلات ناچار شدم خداحافظي كنم، اما نه تنها برنامه كوه ما كه با بچه هاي مسجد ميرفتيم تعطيل نشد بلكه گسترش هم پيدا كرد.![]()
بعد از اتمام امتحانات جمعهاي كه گذشت باز رفتيم كوه با اين تفاوت كه اين دفعه جمع خانوادگي بود و دوستان با خانواده اومده بودند.
در طول مسير به اين فكر ميكردم كه كوهنوردي نمونه كوچكي از زندگيه و ميشه ازش خيلي درسها گرفت.
1) اولش كار به نظر آدم سخت مياد، تازه از پارك جمشيديه به سمت كولكچال خارج شده بوديم كه يكي از دوستان اعلام خستگي كرد و گفته ميشد كه كم مياره. اما بعد از ايستگاه دوم از همه زرنگ تر شده بود و خوب هم پيش ميرفت. موقع برگشت تو همون نقطه بهش گفتم كه ديديد چقدر به نظرتون سخت ميومد ولي با عبور از سختيها و استقامت چقدر براتون آسون شد؟
2) در طول مسير اين جمله رو افراد زياد ميگفتن و ميشنيدن و از ذهنها ميگذشت كه « رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود». نه زياد تند رفتن پسنديده بود نه از قافله جا موندن!
3) همه براي اينكه زودتر برسن بالا و راحت تر مسيررو ادامه بدن با هم همكاري و همراهي ميكردن و بر اين عقيده بودن كه با اتحاد و همدلي كار بهتر پيش ميره
4) هر كدوم از بچهها كه خسته ميشد يادي از شهدا ميكرد و فاصله باقي مونده تا تپه نور الشهدا رو ميگرفت تا با انرژي بيشتري به راهش ادامه بده
5) اگه كسي جا ميموند يا خسته ميشد هيچ كس مسخره يا استهزاء نميكرد و بهش اميد و دلداري ميداد تا دوباره به راهش ادامه بده.
در طول مسير اين به يادم اومدكه ما در طول زندگي و در مشكلات و سختيها، در مسائل حكومتي، در مسائل اجتماعي، در برخوردمون با مردم، در برابر معضلاتي مثل بيبند و باري و بيفرهنگي برخي افراد هم اگر همين مطالب رو رعايت كنيم در طول زندگي هر لحظه مثل اين كوهنوردي بهمون خوش ميگذره.
پي نوشت:
1) همونطور كه مستحضريد ما كوهنورد حساب نميشيم چون فقط تا تپه نورالشهدا بالا رفتيم اما به دليل عرف نبودن واژه تپهنورد خودمون رو كوهنورد ناميديم لذا از جمعيت كوهنوردان و ورزشكاران ميخوايم كه از خودشون نا اميد نشن![]()
2) از دوستاني كه درنظرسنجي تاپ بلاگ به وبلاگ بنده راي دادن تشكر ميكنم. اين نظرسنجي تا 28 تيرماه ادامه داره ميتونيد به دوستانتون هم اطلاع بديد.
به نام خداوند عليم
سلام عليكم
ايام شهادت بانوي دو عالم، مادر شيعيان، يگانه دختر پيامبر مكرم اسلام(ص) را به شما دوستان بزرگوار و تمامي محبين آن حضرت تسليت عرض ميكنم.
تو فضاهاي دانشگاهي كه وارد ميشي گاهاً به اين بحث برميخوري كه فلان دانشگاه نسبت به فلان دانشگاه برتره،مثلا بعضيها فلان دانشگاه رو عليرغم اينكه پول از مردم زياد ميگيره بهترين ميدونن چون خيلي جاها شعبه داره و امكان بهره مندي از اين نعمت را براي خيليها فراهم كرده، يا بعضي از فلان دانشگاه بعنوان خوبترين ياد ميكنن كه وقت كلاسهاش براي همه اقشار ولو كارمندان مناسبه و تازه مدركش هم دولتيه، يا برخي فلان دانشگاه رو برتر ميدونن چون استاداي خوب رو جمع كرده يه جا و كاري هم ندارن كه آيا به اين استادا در حد لياقت و شأنشون رسيدگي ميشه يا نه! برخي هم فلان دانشگاه را بخاطردرسخون بودن دانشجوهاش برتر ميدونن و كاري ندارن كه اين دانشجوهاي فعال و درسخون تو اون دانشگاه به حق و حقوقشون ميرسن يا نه!
اگر به دقت نگاه كنيم ميبينيم كه اين دانشگاهها به خودي خود چيزي براي بهتر بودن ندارن بلكه شايد خيلي ايراد هم بهشون وارد باشه از قبيل فضا، محيط و يا امكانات، بلكه هر چي دارن از تلاش و زحمت مديران يا اساتيد و يا دانشجوهاشونه.
و تازه خيليها هم پيدا ميشن ميگن اگه فلان امكانات كه در اختيار فلان جاست دست ما بود بهتر از اون هم ميشديم.
اما ميخوام از دانشگاهي صحبت كنم كه خود بخود امتيازها و برتريهايي داره
برادرم بخاطر بيمارياي در بيمارستان ساسان تهران بستري شد، وقتي به همراهش رفتم اونجا ديدم اكثراً جانباز هستن اما به مرور زمان رفتارها و گفتارهاي متفاوتي از اونا ميديدم و ميشنيدم
نشستم پاي درد و دل ديده باني كه در راه بازگشت از عمليات شناسايي از ماشين پرت شده بود و مهرههايش آسيب ديده بود، و حالا بعد از سي سال بر اثر آزار و اذيت و رنجهاي بسيار از سوي مهرههاي گردن و مواد شيميايي درون بدنش كارش به بيمارستان ساسان كشيده بود و در انتظار عملي حساس به سر ميبرد. كنار پنجره نشسته بود و از بالا مردمي را نظاره ميكرد كه آزادانه و با سلامتي كامل به دنبال معاش خود در بلوار كشاورز در حال حركت بودند.
سرش را برگردوند و ازم پرسيد برادر شما از چه ناحيهاي جانباز شده؟
همينطور نگاهش كردم و با شرمندگي گفتم: نميدانم
نگاهي به من انداخت و گفت: چطور؟
گفتم: آخه اختلاف سنيمون زياده و تو يك دوره زندگي نميكرديم، براي همين فرصت نكرديم بنشينيم و با هم راجع به جبهه صحبت كنيم
خنديد و باز به نظاره مردم پرداخت.
تا بحال هيچ وقت به ذهنم نرسيده بود كه وقتي از اين خيابون رد ميشم ممكنه يه جانباز به نظاره من نشسته باشه، غافل از اينكه جانباز كه سهله، خدا و اهل بيت و شهدا همه جا نظاره گر ما هستن
برادرم وارد اطاق شد و بر روي تخت خوابيد كه شايد بتونه قبل از عمل ظهر يه استراحتي بكنه
همينطور كه دراز كشيده بود گفتم اين آقا باور نميكنن كه من نميدونم جانبازي شما چيه
ديده بان هم خطاب به ايشون گفت: برادر راز نگهداري داري
گفتم: نه من راستش رو گفتم
و اين جا هر دو به اخوي نگاه كرديم ببينيم جوابش چيه
به روي جفتمون خنديد و گفت: خودم هم يادم رفته چي بود و چشماش رو بست كه بخوابه.
ديدم ديده بان آهي كشيد و گفت جبهه دانشگاه بود و همه جور آدم توش پيدا ميشد
از آدمهايي گفت كه درصد جراحتشون خيلي بالاست اما هيچ جا خودشونو جانباز معرفي نميكنن
از آدمهايي گفت كه تا به حال از هيچ امكاناتي استفاده نكردن
از آدمهايي گفت كه در عوض جانبازيشون از همه طلبكارن
از آدمهايي گفت كه خودشونو مديون دكترا و پرستارا ميدونن و بهشون احترام ميكنن
از آدمهاي گفت كه ديگه اعصاب براشون نمونده و خودشونو از دكترا و پرستارا طلبكار ميدونن
بعد رفت تو گذشته اين خودش و رفقاش
از جنگ گفت و از جبهه و ازخون
از عشق و صفا و صميميت
از دانشگاهي كه هيچ استاد و كلاس و شاگردي نبود
از دانشگاهي كه محيط دانشگاه انسان ساز بود
از دانشگاهي كه هر كس به اندازه ظرفيت خودش درس ميگرفت
از دانشگاهي كه يه عالمه حرف براي زدن تو اين دنياي كوچيك داره
همينطور گوش ميدادم و دل ميدادم
ديدم از دانشگاهي ميگه كه همش صفاست
ديدم از دانشگاي ميگه كه برترين دانشگاهه
ديدم از دانشگاهي ميگه كه نميتونم دركش كنم
اما يادم اقتاد مساجد هم همينطور هستن
يادم افتاد كه مساجد هم سنگر هستن
يادم افتاد كه مسجد هم در و ديوارش روي افراد تاثير داره
يادم افتاد در مسجد هم هر كس به اندازه ظرفيتش درس ميگيره
يادم افتاد در مسجد هم بعضي خود را مديون ديگران ميدونن و بعضي هم طلبكارن
يادم افتاد تو مسجد هم صفا و صميميت زياده اما خودمون بايد ظرفيت برداشتمونو بالا ببريم
يادم افتاد كه چقدر نسبت به برترين دانشگاه زمان خودمون غافليم
يادم افتاد اينترنت و زندگي و روزمرگي چقدر از دوستامونو از بهترين و معنوي ترين دانشگاه جهان دور كرده
يادم افتاد چه دانشگاه عظيمي رو غريب گذاشتيم
خدا آخر و عاقبت هممونو ختم به خير كنه
به نام خداوند مهربان
سلام عليكم
ولادت با سعادت اسوه صبر و پايداري، حضرت زينب كبري( درود و رحمت خدا بر ايشان) را خدمت همه شما دوستان تبريك عرض ميكنم.
اين مناسبت براي مسجد ما مناسبت پرباري بود چرا كه به همت هيئت امناء دو نفر خانم پرستار جوون كه اهل محل هستن رو دعوت كرديم و از زحمات انساني و اسلاميشون تقدير و تشكر كرديم. اولين مناسبتي بود كه در اين مسجد داشتيم كه الحمدلله به خوبي هم برگزار شد. هم مولوديخوني داشتيم و هم مسابقه و قرعه كشي و هم اعطاي تقديرنامه به اين دو پرستار محترم. البته يه بدي داشت اونم اين كه چون دير اقدام كرده بوديم نتونستيم واعظ دعوت كنيم و مردم مجبور شدن چهره و صداي منو به عنوان سخنران تحمل كنن ، متن صحبتهاي ديشب رو اينجا ميتونيد بخونيد.
از همه اينها پربارتر اينه كه به همت جووناي مسجد همزمان با ميلاد با سعادت حضرت زينب(درود و رحمت خدا بر ايشان) وبلاگ مسجد هم راه اندازي شد.

ديشب از مرتضي عباس دوست بزرگوارمون تقاضا كردم تا قالبي براي اين دوستان طراحي كنن(همينجا هم صميمانه ازشون تشكر ميكنم) و شبانه شكل و قالب و دامين وبلاگ آماده شد تا دوستان مسجدي از امروز مطالبشون رو بنويسن و شما رو از اخبار مسجد مطلع كنن.
ان شالله به اون وبلاگ هم مرتب سر بزنيد و با نظرات و پيشنهادات خودتون به ارتقاي فعاليت فرهنگي مسجد كمك كنيد.
راستي مطالب زير رو هم به مناسبت امروز بخونيد خيلي خوبه:
زینب علیها السلام الگوى ماندگار
فضائل و مناقب حضرت زینب علیهاالسلام
كلیات الگوى زندگانى حضرت زینب علیهاالسلام
زنان در عرصه سیاسی كربلاو حضور زینب ، بزگ بانوی كربلا
بنام خداوند زنده و جاودان
سلام عليكم
يكي از فرمايشاتي كه چند سالي است از مقام معظم رهبري نقل شده و هر جاكه جوونا باشن مينويسن اينه كه: توصيه رهبر معظم انقلاب به جوونا داشتن سه فعاليت تحصيل و تهذيب و ورزشه.
اما تو بعضي از محيطهايي كه براي خدمتگزاري به جوونا و يا جذب جوونا فعاليت ميشه ميبينم كه نتونستن اين سه تا موضوع را با هم اجرا كنن،البته متاسفانه اين روند ديگه داره طبيعي ميشه چون خيلي از فرمايشات ايشون هست كه شعار ميشه و همه جا از لغتش استفاده ميكنن اما در عمل ...
تصميم داشته و دارم كه تو برنامههام اين سه اصل رو رعايت كنم و بحمدلله موفق شديم تو مسجد هم پياده كنيم
ميگيد چجوري؟![]()
خب بحث تحصيلش اينه كه هر شب بعد از دو نماز يه دونه مسئله شرعي ميگيم و هممون ياد ميگيريم،علم فقه هم كه جايگاه رفيعي داره و براي همه لازمه، تازه براي پايگاه تابستوني مسجد هم داريم سعي ميكنيم تو علوم مختلفي استاد جور كنيم و اين اصل رو شامل حال دانش آموزان مختلفي كنيم.![]()
بحث تهذيب هم اينطور پيش ميريم كه هر شب بعد از اين يه احكام يه دونه حديث يا آيه رو ميگيم كمي راجع بهش تامل ميكنيم تا ان شالله بيشتر با دستورات اخلاقي دين مبين اسلام آشنا بشيم و در خودمون پيادش كنيم.
اين صحبتها جمعاً بين 5 تا 10 دقيقه وقت ميگيره كه مورد استقبال مسجديها هم واقع شده، خدا رو شكر![]()
اما اصل سوم كه بين بعضي از مسجديها و مذهبيها غريب مونده
ورزش![]()
براي اين هم طرح داديم، چهارشنبه بعد از منبر گفتم هر كي دوست داره جمعه صبح بياد بريم كوه
اول همه با تعجب نگاه كردن، گويا پيش خودشون فكر ميكردن چي تو سر اين آخونده خورد ما نديديم![]()
اما فرداش ديدم دو تا از جوونا اعلام آمادگي كردن![]()
بحمدلله امروز صبح نماز صبح رو جماعت اقامه كرديم و سه تايي راهي كولكچال شديم، جاتون خالي
پاييز مرتب ميرفتم اما ازاون برفي كه اول دي ماه اومد ديگه توفيق نداشتم كه به بركت مسجد از اين هفته باز توفيق نصيبمون شد
امشب هم وقتي جوونا شنيدن كه ما سه تايي رفتيم گفتن از هفته بعد باهامون ميان
خدا رو شكر ميكنم كه به بركت حضور در اين مسجد كه غريب مونده بود توفيق هر سه اصل رو نصيب حالمون كرد
راستي شما رابطتون با اين سه اصل چطوره؟

بنام خداويي كه بازگشت همه بسوي اوست
سلام عليكم
يادش بخير، چهارسال پيش چنين ايامي كنار بارگاه مطهر سالار شهيدان بوديم، اونم مفتي
آخه حضرت آيت الله مجتهدي (رضوان خدا بر او باد) سال 1362در جلسه ديدار طلاب حوزه با امام خميني (رضوان خدا بر او باد) اعلام كرده بودند كه اگه صدام به درك واصل بشه و راه باز بشه طلبهها را به زيارت كربلا خواهند فرستاد، واين واقعه قسمت ما شد كه بيست سال بعد از اون ديدار طلاب مدرسه علميه آيت الله مجتهدي هم با مقام معظم رهبري( خدا ايشان را حفظ كنه) ديدار داشتن و هم دسته جمعي راهي كربلا شدن و قسمت بنده هم بود كه در اين برنامهها حضور داشتم، خدايا شكرت، بازم قسمتمون كن.
يادمه رفتني خيلي شور و شوق داشتم انگار كه دارم از مسافرت به منزل خودمون بر ميگردم، لذتي از مسير بردم كه وصف ناشدني است، اونجا هم خيلي راحت و پر انرژي بودم انگار كه به امن ترين و خودموني ترين نقطه عالم امكان رسيده بودم، اما يه همچين ايامي كه دو سه روز مونده بود به اربعين و خطر در كربلا زياد بود به ما گفتن بريد زيارت وداع، به سمت نجف حركت ميكنيم.
اون زيارت، اون لحظه، اون حرم، زير پاي علي اكبر و ....
پراضطراب ترين ساعات عمرم بود و ناراحت ترين لحظات
گويا از بهشت رانده شدم اما من كه خطايي نكرده بودم، من كه ميوه ممنوعه اي در دست نداشتم
دوستي داشتم تو پيك موتوري كار ميكرد، ميگفت وقتي ميخوام از دفتر خودمون راه بيفتم ناراحت و مضطرب هستم و راه دو ساعته برام يك روز ميگذره اما لحظه برگشت پرانرژي هستم و كل مسير برام عين يه راه نيم ساعته است.
ميگن آدميزاد وقتي از خونش بيرون بشه حال بدي داره اما وقتي داره به سمت خونه و اهل و عيالش برميگرده انرژي مضاعف ميگيره و راه براش كوتاه به نظر مياد
اما تو اين سفر براي من برعكس بود، يعني اين سفر حزكت از خونه و بازگشت به خونه نبود؟
يعني سرزدن به خونه اصلي و دوباره بيرون شدن بود؟
ميگن بازگشت همه ما بسوي اوست؟
فكر ميكنيد لحظه جون دادن همون لذت رو درك ميكنيم؟
بنام خداوند لطيف
سلام عليكم
امشب شبكه تهران ويژه برنامهاي در مورد حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) پخش كرد كه با تجديد خاطرات دوباره دلم كباب شد
، به ذهنم رسيد به مناسبت فرا رسيدن ايام چهلمين روز درگذشت استاد معظم، پدر مهربان و آيت الله حقيقي حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) خاطرهاي از ايشون نقل كنم.
يكي از خاطرات شيرين آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) شبي بود كه از اون به عنوان خوشترين شب عمرشون ياد ميكردن، ميتونيد حدس بزنيد خوش ترين شب يه عالم كي ميتونه باشه؟![]()
روزاي اول ورود به حوزه در عين حال كه گويا وارد بهشت شدم و از ديدن چهره عالمي همچون حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) خوشحال و شادمان بودم همواره يه دلهره و اضطراب تو وجودم موج ميزد![]()
دليل اين دلهره اين بود كه:
وقتي پيش دانشگاهي رو تموم كردم و وارد حوزه شدم پدرم فكر ميكردن قراره يكسال برم حوزه تا در كنكور سال بعد رشته بهتري را انتخاب كنم و وارد دانشگاه بشم، اما وقتي ديدن من بيخيال كنكور و دانشگاه شدم و جدا تصميم دارم درس طلبگي را ادامه بدم ناراحت شده و شروع به مخالفت كردن.
از سويي حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه) ميفرمودن كه پدرانتونو بياريد من ببينم تا ثبت نامتون تو حوزه قطعي بشه، پدر بنده هم به نشانه اعتراض و به منظور تدارك اخراج من از حوزه امتناع ميكردن تا جاييكه همه اعضاي خانواده به معركه كشيده شدن و از پدر درخواست كردن اينقدر منو اذيت نكنه
سرتونو درد نميارم، اينها رو گفتم تا متوجه بشيد چرا اين خاطره شيرين حاج آقا براي من خيلي شيرين و ماندني شده
در رابطه با پدر عزيز و مهربانم هم بايد بگم ايشون بعد از دو سال از ورود من به حوزه يك روز كه روز شهادت هم بود و تو مدرسه مراسم عزاداري برپا بود راضي شدن بيان و فقط مدرسه رو بشناسن و حاج آقا رو از دور ببينن ( كه ببينن من كجا درس ميخونم كه اينقدر عاشقش هستم) و برن
گرچه قرار نبود خواسته ما را عملي كنن و خودشونو به حاج آقا معرفي كنن اما براي من به عنوان گام اول خيلي خوشحال كننده بود، اما وقتي بعد از اتمام مراسم عزاداري و صرف ناهار ديدم پدرم به سمت محراب مسجد حركت كردن متعجب شدم و با دلشوره تمام دنبالشون رفتم ببينم چه قصدي دارن!![]()
همين كه پدر رسيدن جلوي محراب و روبروي حاج آقا قرار گرفتن يه دفعه خم شدن و دست حاج آقا را بوسيدن(صحنهاي كه هيچ گاه از ذهنم خارج نميشه) از اون روز به بعد پدر ما با تغيير جهتي 180 درجه به بنده گير ميدادن كه پسر تو چجور طلبهاي هستي؟ خوب درس بخون![]()
![]()
اما خاطره حضرت آيت الله مجتهدي تهراني(خدا رحمتشون كنه):
ميفرمودن پدرم با طلبه شدن من مخالف بود و چون مرجع تقليدم اذن پدر را شرط نميدونستن من از اذان صبح ميرفتم سر كلاس درس آشيخ علي اكبر برهان و بعد هم ميرفتم بازار(اين براي دوران نوجواني حاج آقاست). اما روزي كه معمم شدم(در سن 19 سالگي) شب از ترس پدر عمامه رو زير عبا گرفتم و رفتم خونه تا پدر متوجه معمم شدنم نشن و چيزي نگن(آخه اون موقع پوشیدن عبا معمول بوده)
اما چشمتون روز بد نبينه ، حاج آقا ميفرمودن گوشه عمامه از عبا زده بود بيرون و همين كه پدر متوجه شدن....
اين كلام حاج آقا يادم نميره كه ميفرمودن: اون شب تا صبح در خلوت خودم و خدا گريه كردم، خوشترين شب عمرم اون شبه
البته ناگفته نماند پدر حاج آقا بعدها نه تنها راضي شدن بلكه هميشه و همهجا به چنين فرزندي افتخار ميكردن
روحش شاد، يادش گرامي![]()
در پناه حق محفوظ باشيد
به نام پروردگار يكتا
« مَن كان لله كان اللهُ له»
سلام و درود بر شما
روزي كه خبر ارتحال پدر بزرگوار، استاد معظم حضرت آيت الله مجتهدي(رضوان خدا بر او باد) رو شنيدم به سمت حوزه علميه ايشان حركت كردم، تا اونجا بايد سه تا ماشين سوار ميشدم، اولي تو خيابان خودمون بود و در هميشه اينجابراي رفتن به چهارراه لشكر مدت زيادي بايد براي ماشين معطل ميشدم اما اون روز تا رفتم خيابان تاكسي اومد كه مقصد چهارراه لشكر بود، خدا رو شكر كردم و سريع نشستم تو ماشين، چهارراه لشكر براي چهارراه گلوبندك بايد يه تاكسي ديگه سوار ميشدم و در حاليكه خيلي سردم شده بود ديدم تو ايستگاه هيچ ماشيني نيست اما تا چهارراه رو رد كردم و رفتم تو ايستگاه يك سمند اومد جلوي پامون ايستاد و سه نفر ديگهاي كه تو ايستگاه بودن به احترام لباسم منو فرستادن جلو تا راحت باشم و وقتي نشستم و باد گرم بخاري ماشين به پاهام زد كلي انرژي گرفتم، با خودم تعجب كردم كه چرا امروز سرعت كار و خلوتي خيابونا بر عكس روزهاي ديگه است؟! آخه اگر روزهاي ديگه ميخواستم اين مسير رو برم بيشتر از اين طول ميكشيد، پيش خودم گفتم خدا رحمت كنه حاج آقا مجتهدي(رضوان خدا بر او باد) رو، مثل اينكه به بركت ايشون مسير برام راحت شده تا اون سرما اذيت نشم، جاي تعجب هم نداره ، آخه از خود حاج آقا اين روايت رو شنيده بودم كه ميفرمايد: «هر كسي كه براي خدا باشد خدا هم براي اوست» ، تو اينكه آيت الله مجتهدي(رضوان خدا بر او باد) خودشون رو وقف خدا كرده بودن و همه كارهاشون رو براي خدا انجام ميدادن هم شكي نداشتم و اينجا اين حديث رو عملا تجربه كردم كه خدا به احترام آيت الله مجتهدي(رضوان خدا بر او باد) به يه طلبهاي كه به عشق ايشون به طرف حوزه ميره اين همه كمك كرد.
چهارراه گلوبندك به بعد قسمت مشكل كار بود چون ترافيك بالا و ماشين هم كم گير مياد اما تا رسيدم ديدم ماشيني كه اصلا براي مسافركشي هم نبود جلوي پام ايستاد و گفت حاج آقا من به سمت مولوي ميرم بيايد برسونمتون، منم كه عجله داشتم سريع تشكر كردم و سوار شدم، نكته جالبش اين بود كه موقع پياده شدن گفت حاج آقا بجاي كرايه به تعداد سنتون برام صلوات بفرستيد.
كاش ما هم توفيق پيدا كنيم مانند حاج خودمون رو وقف خدا كنيم
در پناه حق محفوظ باشيد
به نام يگانه آفريدگار مهربان ما
سلام عليكم
يكشنبه شب خيلي ناراحت بودم، آخه طبق تقويم شب شهادت امام جواد(درود خدا بر ايشان باد) بود و من بدليل مشغله كاري نتونسته بودم موقع غروب برم خونه و پيراهن مشكي به تن كنم، اما وقتي شنيدم كه ماه ذيالقعده 30 روزه و شهادت به سه شنبه افتاده خوشحال شدم و خدا رو شكر كردم كه بهم فرصت داده شد تا بهتر به مولايم عرض ارادت كنم.
از اونجا كه هميشه موقع نماز يك احكام و يك حديث ميگم روز شهادت خواستم از فرمايشات حضرت جواد الائمه (درود و رحمت خدا بر ايشان باد) يكي رو انتخاب كنم كه يك كلام نوراني و جالب قسمتم شد.
بعد از نماز ظهر روونه همايش افلاكيان خاك نشين شدم در حاليكه تا حالا تو هيچكدوم از برنامههاي اين مجموعه شركت نكرده بودم اما اين نوبت رو در برنامه خودم قرار دادم تا حتما برم و از روال برنامههاشون مطلع بشم مخصوصا اينكه اين نوبت بنا بود در رابطه با شيخ جعفر مجتهدي( رضوان خدا بر ايشان باد) صحبت كنند، پيش خودم فكر ميكردم الان مثل خيلي از برنامههاي ديگه با سالني خالي از جمعيت مواجه ميشم كه فقط عدهاي مدعو و عدهاي علاقمند و عدهاي كه موضوع بحث مربوط به شغل يا تحصيلاتشونه تو همايش شركت ميكنند، اما وقتي رسيدم جلوي تالار بزرگ كشور چشمم به جمعيتي خورد كه خيلي منو به تعجب آورد، وقتي رفتم داخل سالن ورودي ديدم كه مملوّ از جمعيته گفتم حتما شروع نشده كه تو نميرن، دقت كردم ديدم نه! سخنران اول كارشون رو شروع كردند تازه فهميدم تالار بزرگ كشور كه بزرگترين تالار ايرانه ظرفيت نشسته و سرپاييش پر شده و مردم همه بيرون موندن و فقط صوت دارن كه ديگه داشتم از تعجب شاخ درمياوردم.
من هم گوشهاي نشستم و از برنامه استفاده كردم و با لذتي كه از حضور تو اون جمع جوون و مشتاق معرفت و از فرمايشات سخنرانان جلسه بردم فهميدم اين هديهاي از امام جواد(درود و رحمت خدا بر ايشان باد) هست كه نصيب حال اين حقير عاصي شده، جالب اينكه همون حديثي كه ظهر قسمتمون شده بود و در موردش صحبت كرده بوديم همون رو حاج آقاي فاطمي نيا هم فرمودن.
شور و حال عجيبي به مجلس دست داده بود فكر كنم روح مطهر شيخ جعفر مجتهدي ( رضوان خدا بر ايشان باد)هم تو اون مجلس حضور داشتن و با نظر حضرت بقية الله( روح و جانم به فدايشان) مجلس حسينيِ حسيني شده بود.
بهر حال من كه لياقت اين همه خوبي رو در خودم نميديدم و از فضل و كرم حضرت جواد الائمه(درود و رحمت خدا بر ايشان باد) بود كه اين هديه گرانبها نصيبم شد دعا كنيد كه اين نعمتها برامون ماندگار باشند و بتونيم در تمام زندگي حسينيِ حسيني باشيم.
حال حديثي كه اون روز دو مرتبه قسمتم شد در موردش فكر كنم رو مي نويسم تا شما هم نفعي از خوندن اين صفحه برده باشيد:
قال الجواد(ع): المومنُ يَحتاجُ إلي توفيقٍ مِنَ الله و واعِظٍ مِن نَفسِه و قبولِ ممّن ينصِحَه
امام جواد(درود خدا بر ايشان باد) فرمودند: مومن نياز دارد به توفيق از طرف خدا و به نصيحت از طرف خودش و به پذيرفتن از هر كس كه او را پند دهد.
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت شیخ جعفر مجتهدی
تصاویر بزرگداشت شیخ جعفر مجتهدی
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت شیخ جعفر مجتهدی
اللهم صلّ علي عليِّ بنِ موسي الرّضَا المُرتَضي عَبدِكَ و وليِّ دينِكَ القائمِ بِعَدلِكَ و الدّاعي إلي دينِكَ و دينِ ابائه الصّادقينَ صَلوةً لا يَقوي علي إحصائها غَيرُك
سلام علیکمصلّي اللهُ عليك يا أباالحسنِ صلّي اللهُ علي روحِكَ و بدنِكَ صَبَرتَ و أنت الصّادقُ المصدّقُ قَتَلَ اللهُ مَن قَتَلَكَ بالأيدي و الألسن
بسم رب الحسين
ناسلامتي بچه تهرانم اما امروز از خودم بدم اومد. آخه ميگن حرم مطهر سيدالكريم حضرت عبدالعظيم حسني(درود خدا بر او باد) كربلاي ايرانه، آخه حديث داريم اگه نميتونيد بريد كربلا بريد ري زيارت عبدالعظيم، اما من اين همه رفتم و اومدم كربلا رو حس نكردم، حتي خود كربلا هم بودم اربابم حسين(درود خدا بر ایشان باد) رو حس نكردم
اما امروز
امروز دومين باري بود كه ورود به حرم حضرت عبدالعظيم(خدایش رحمت کند) برام يه حال ديگه داشت
آخه امروز روز تشيييع يكي وعاظ و مبلغين برجسته بنام حجت الاسلام و المسلمين ادبي(رحمت خدا بر او باد) بود،يادم اومد روز تشييع پيكر استاد اخلاق حضرت آيت الله حق شناس(رحمت خدا بر او باد) هم همين حال رو داشتم وبس
ديدم كربلا وقتي برام كربلاست كه همراه با خادم و نوكر حسين(درود خدا بر ایشان باد) وارد ميشم، ديدم كربلا وقتي برام كربلاست كه همراه با دلهاي كربلايي وارد ميشم، با خودم فكر ميكردم كه چرا روز تشييع حضرت آيت الله حق شناس(رحمت خدا بر او باد) اين رو درك نكردم، ديدم امروز يه روضه ابي عبدالله(درود خدا بر ایشان باد) رو هم با صداي مرحوم ادبي پخش كردن و دلم واقعا كربلايي شد،
اونجا بود كه فهميدم كربلا نه شهر است و نه خاك و نه زمين
اونجا بود كه فهميدم كربلا نه سرخ است و نه زرد و نه طلايي
اونجا بود كه فهميدم كربلا نه نام است و نه اسم است ونه نشان
اونجا بود كه فهميدم كربلا كربلاست، همين و بس
فهميدم كه وقتي وارد كربلا ميشي كه دلت فقط به ياد حسين(درود خدا بر ایشان باد) باشه همين و بس
وا حسرتا كه روز قيامت در نامه خودم زيارت رو شايد زياد ببينم اما زيارت كربلا رو...